تبليغاتX
مترسک آبپاش به دست

۱. نه اين كه نباشم اصلا! كمم! گاهي البته! بالاخره بايد شلوغ ترين هفته زندگي آدم جماعت يه فرقي با بقيه هفته ها داشته باشه ديگه! آيكون چشمك!

۲. اولين شاهكار زندگي مشتركمون رو انجام داديم و دو تايي از پرواز منتهي به ماه عسل جا مونديم! آيكون روده بر از خنده!

۳. زندگي زير يه سقف، خدا رو شكر فعلا بي نمك داره مي گذره! آيكون نيشخند!

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 16:28; توسط  گلک  | 


ببين خدا جماعت؛ حالا من يه حرفي زدم كه خونسردم و بي خيال تشريفات و اينا همش كشكه! تو بايد حتما امتحان مي كردي؟!

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 10:53; توسط  گلک  | 


اسپات؛ مترسك مزرعه، توي كارتون خميري باب معمار، ديروز از شغلش خسته شده بود، يه آچار برداشته بود و مي خواست تعميركار شه! تا حالا از مترسك جاليز نپرسيدم كه بعد از سه سال و اندي آبپاش به دستي، خسته شده و رفته دنبال كار ديگه اي يا نه!

+++++++++++++++

به آرزو تسليت مي گم. جاليز و مترسك توي غمش شريكن.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت 15:13; توسط  گلک  | 


۱. برام خيلي عجيبه كه اين روزا هر كي بهم ميرسه، بعد از كجايي و چه خبر؛ مي پرسه:‌ خيلي خوشحالي نه؟! .

۲. فقط جاي كتابام توي اتاقم خاليه. دوستم كه اومده بود، يهو گفت: "‌واي! اتاقت مث يه جاي خالي از سكنه شده!"

۳. همه دوستان ظاهر و جلب مخفي، بعد از خوندن پس نوشت پست قبل يه جورايي پرسيدن با مني يا نه؛ غير از مورد مذكور!

 +++++++++++++++++++++++++++++

بعد نوشت:

تقويم شوكه م كرد يه لحظه! شايد من عجيبم كه خيلي حواسم به تقويم جماعت نيست!

اینو!

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 13:33; توسط  گلک  | 


برخلاف انتظارم امروز حالم خوبه. فقط وسط اين گير و گرفتاري، دلم واسه يكي از پاتوقام كه اون طرف شهره تنگ شده!

++++++++++++++++++++

پس نوشت:

تو كه ول كردي رفتي، من هيچي نگفتم بهت - چون رفاقت اجباري نيست - . ديگه واسه چي سعي مي كني كارتو توجيه كني؟!

دعا كنين واسم. لطفا!

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت 12:25; توسط  گلک  |