خاکستر لحظه هایم را به صورتت می پاشم.
از هر راهی که می خواهی به جهنم برو! ![]()
زود باش يه چتر بده دست آسمون.
كمكش كن رو سرش نگه ش داره.![]()
اگه ابرها رو ديرتر به دنيا بياره، شايد بتونيم چند تا ستاره ديگه رو از غرق شدن نجات بديم!
نمي دانم صداي باران خواب را از چشم هايم فراري داده است،
يا چك چك نام تو از ناودان كهنه حافظه ام!
![]()
![]()
.
در مغز یخ زده ام نشانه بهار را نمی بینم.
و در قندیل چشم هایت.
اینجا چه قدر شبیه قطب است!
++++++++++++++++++++++++++++++++++++
پس نوشت: کی دیوونه س؟! من یا این ابرا؟
دیشب پنجره رو باز گذاشته بودم، که بوی بارون بیاد تو. صبح مجبور شدم شنا کنم و برم ببندمش! چون کف اتاقم به ارتفاع یک سانت آب جمع شده بود! ![]()
بی ربط: فیلم " تنگنا " رو که توی تعطیلات، تلویزیون نشون داد دیدین؟
خیلی کار تمیزی بود. فیلم نامه نویسی عالی. دیالوگ بندی توپ. کارگردانی تک. نور پردازی و تصویر برداری بی نقص. بازی کم نظیر و حسی شهاب حسینی و اون دوستش که نمی دونم اسمش چیه! شاهکاری بود واسه خودش، بین فیلم های سینمایی تلویزیونی.
به جاش "اوهام" که دیشب شبکه دو نشون داد، حسابی آبرو ریزی بود! ![]()
سه (!) : به تو ـ با خودمم! ـ چه که کی دیوونه س یا کدوم فیلم خوبه؟!![]()
_ براي سيال ترين روياي رفاقتم:
نمي دونم چي شد كه حال دلم رو پرسيدي. گفتي: انگار عاشقي، اما از نوع عاقلش. عاقلانه عاشقي مي كني انگار. نمي دونم چرا بهت گفتم: من و عاشقي؟! اما دقيقا مي دونم چرا جمله بعدي رو گفتي. گفتي: عشق فقط عشق به آدما نيست. عشق يعني يه حس ماورايي و اوج بودن آدما. اگه عشق نبود، هبوط مون اشتباه خدا بود.
و من فهميدم كه اگه سر راه هم قرار گرفتيم، دليلش اين بود كه امروز، با اين جمله ت، من رو از اين بن بست چند ساله در بياري.بهت گفتم كه حالم رو عوض كردي. نمي دونم چه قدر واژه ها تونستن حسم رو بهت منتقل كنن. حسي كه مطمئنم داشتنش يكي از بزرگترين اتفاقاي زندگيم بود.
تشكرم هر چه قدر هم كه عريض و طويل و قافيه دار باشه بازم نمي تونه بيان كنه احساسم رو. فقط مي تونم بهت بگم: ممنون كه هستي و ممنون كه اتفاق بودنم رو قصه فرض نمي كني.
مي دوني چه قدر دوست دارم.
منتظر روزي مي مونم كه اگه لايق باشم و تواناييش رو داشته باشم، من تفسير باشم واسه كنار هم بودنمون.
_ براي خودم:
از دبيرستان كه اومدي بيرون خيلي عوض شدي. فرصت فكر كردن و مطالعه و آشنايي با آدماي مختلف رو پيدا كردي.خيلي چيزا ياد گرفتي. اما يه چيز رو از دست دادي كه هيچ وقت نفهميدي چي بود. از همه پرسيدي. گفتن: حتما خيلي به دوستات وابسته بودي. گفتن: از كار سياسي بكش كنار. گفتن: جوگير شدي. جنبه دانشگاه رو نداري. گفتن: عوض نشدي. فقط يه كم خشن شدي. گفتن: بله رو بگو و راحتمون كن. مي فهميدي كه اينا جواب نيست، ولي مجبور بودي لبخند بزني. به خيلي از آدما فرصت جواب دادن به سوالت رو دادي. خيلي كتاب خوندي. پاي صحبت خيلي ها نشستي. كلاس هاي مختلف رفتي ولي جواب نداد.
مي ديدم كه اين اواخر ديگه از همه چي بريدي. براي داشتن هيچي تلاش نمي كني و نمي جنگي. مي خواي معمولي باشي و چيزي رو كه گم كردي فراموش كني. مث آدم بري دانشگاه و بياي. درس بخوني. توي وبلاگت بنويسي. خلاصه آدم باشي. آدمي كه هيچ چيز مهمي رو از دست نداده. داشتي عادت مي كردي كه يكي سر راهت سبز شد و حال دلت رو ازت پرسيد ...
بزرگترين شانس زندگيت همين بود. كه عادت نكردي به فراموش كردن گم شده هات.
_ براي تويي كه بودنم خواست تو بوده و بس:
توي اين چند سال خيلي گريه كردم، خيلي داد زدم. خيلي عصباني شدم از دستت. حتي باهات قهر كردم. بعد برگشتم دوباره و آشتي كردم باهات. هر كاري بلد بودم كردم. هر ترفندي كه مي تونستم زدم. ولي جوابمو نمي دادي. خيلي شاكي بودم از دستت. مي دونستي. بهت گفته بودم. گفتم چرا نمي بيني منو؟! چرا هرچي بيشتر داد مي زنم كمرنگ تر ميشم واست؟ چرا معجزه نمي كني؟ مگه نمي بيني حالم رو؟ ....
خيلي چيزا بينمون گذشت. حماقتام رو ناديده گرفتي و هيچي نگفتي. الان دارم مي فهمم كه سر تا پا حماقت بودم. براي اينكه داشتم داشته هام رو فرياد مي زدم و ازت مي خواستم!
ممنونم ازت به خاطر آدمايي كه توي مسيرم قرار دادي. به خاطر راه هايي كه جلوي پام گذاشتي. به خاطر اينكه كمكم كردي كم نيارم. و به خاطر اين آرامش عميق و دلچسبي كه روحم رو توش غوطه ور كردي. خلسه اين مستي رو تا هميشه به من ببخش.
_ براي تويي كه همراز لحظه هام شدي:
هيچ وقت سعي نكن عشق رو با كاربن بندازي روي كاغذ شطرنجي و خط بكشي بين آسموني ها و زميني هاش! من امتحان كردم. جواب نداد!
هميشه يادت باشه كه خودت معجزه اي . خودت مي توني رنگ كني ثانيه هات رو. و مي توني از اينكه همه زندگيت توي رنگ مورد علاقه ت شناوره، لذت ببري!
۱) اين سرنوشت هم چيز عجيبيه ها! الان دارم سرنوشت قطره هاي بارون رو بررسي مي كنم! بعضي هاشون مستقيم با مخ مي خورن زمين! بعضي ها مي افتن توي آب. بعضي ها مي افتن روي انتهايي ترين برگ درخت و يكي يكي از پله برگ ها ميان پايين. بعضي ها روي شيرووني سرسره بازي مي كنن. اما ازهمه با حال تر اين قطره هايين كه مي افتن روي كابل برق. بعد روي شيب كابل سر مي خورن ميان پايين تر. بعد مي خورن به يه دونه برگ و ميرن روش. از روي دو سه تا برگ ميان پايين. بعدش روي يه بوته گل. بعدش هم لاي سنگهاي روي زمين گم ميشن! يه ساعته نشسته م نگاشون مي كنم. سرم هي ميره بالا و با يه قطره ديگه مياد پايين!
جالبه!
۲) همشهري جواني كه با خودم آوردم اشتباهه!
يعني مال هفته پيشه! حالم گرفته شد! مجبورم برم مقشام رو بنويسم! ![]()
۳) همش مي گم بابا اين موهاش زيادي بلند شده. هم ميره توي چشم خودش هم توي چشم من!
ميگن خب فردا يه فكري براش مي كنيم. ديدم سه چهار تا از اين فرداها گذشت يادشون رفت ، منم خودم دست به قيچي شدم و موهاش رو مصري زدم!
خيلي باحال شد. همه كف كرده بودن از هنر آرايشگري من!
نشونه ش هم اينكه هر كس اومد تو گفت اين درخت بيدتون چه خوشگل شده! تازه صاحب خونه هم پرتم نكرد بيرون!![]()
![]()
۴) دچار يعني عاشق؟!
مطمئن نيستم! يعني بودم ، الان يه دفعه شك كردم!
۵) آسمون كلا پديده جالبيه! وقتي ديوونه ميشه همه دنيا رو هم با خودش ديوونه ميكنه! ولي فكر كنم دريا از همه بيشتر پايه ديوونگي آسمونه. از صدف هايي كه پرت مي كنه توي صورت ساحل و دوباره چنگ ميزنه برشون ميداره و دوباره پرت مي كنه و.... معلومه! ![]()
۶) هر كس دلش واسه جنون واژه ها تنگ شده ، حتما بره سراغ : شاهدخت سرزمين ابديت / آرش حجازي / انتشارات كاروان.
*ديدم كه توي كامنت دوني به "زهير" هم اشاره شده بود. خوندنش مي تونه جزو تجربيات مهم و مفيد و كمياب باشه به شرطي كه كنتراست فكري بالايي داشته باشي. ![]()
آغشته شده ام به تو.
پاك شدني كه نيستي.
دنبال حلال خودم مي گردم!

