تبليغاتX
مترسک آبپاش به دست

 

ثانیه ها منتظرند.
راه سکوت کرده است.
کوله بارم روی زمین دراز کشیده است.
یک بار دیگر پشت سرم را نگاه می کنم.
سکوت جاده را می شکنم با پایان دادن به انتظار ثانیه ها.
کوله پشتی ام خواب بود ولی.
جا ماندنش مطمئنت می کند که رفته ام!

 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام تیر 1386ساعت 13:27; توسط  گلک 


 

قوری شکسته حافظه ام را می شویم.
کمی چای در آن دم می کنم،
تا در بعداظهر تر فراموشی
بنوشمش.
شاید آرامم کند!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386ساعت 13:26; توسط  گلک 


 

مغزم متورم می شود.
حباب های فکرم می ترکد و قطره هایش در فضا پخش می شود.
یک قطره را با نگاهم دنبال می کنم.
شبنمی می شود روی چشمهای عکس قدیمی ات!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386ساعت 11:7; توسط  گلک 


 

1. شب اشوبی شاعرانه ام،
 رشک مشرق چشمهای توست.

2.بی تابیت تاب را می دزدد از من.
آغوشت را به خودم هدیه می دهم،
به ازای ان تاب دزدیده شده!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386ساعت 21:25; توسط  گلک 


 

انگشت هاي ظريف اتفاق
 چنان دور گردنم مي پيچند
 که نمي فهمم قصد مرگم را کرده اند،
اتفاق......
 مي افتي ......
انگشت ها...........
 من..............
مي ........
مي ....
ر.....
م.


+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 23:35; توسط  گلک 


 

حجم که نداری!
به ناچار روی سطحت راه می روم!
جنس لباس هایت هم که خوب نیست؛
زیر پایم خش خش می کند!
چند بار می رومت،
 و بر می گردم.
سنگلاخ یک دستی ات آزارم می دهد.....
و صدای خش خش.
چرا هیچ کس جارویت نمی کند؟!
خودم دست به کار می شوم.
حجم که نداری؛
به ناچار روی سطحت می وزم!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 19:6; توسط  گلک 


 

زیبایی ام دیوانه ات می کند،
وقتی آینه می شوم!


"""""""""""""""""""""""""""""""""
* از: آخرین جرعه این جام / فریدون مشیری.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت 16:46; توسط  گلک 


 

هسته های خاطره ام را می کارم.
روز و شب مراقبشانم.
به این امید که حاصلش تو باشی!
امروز از ریشه کندمشان،
نفرت داده بودند!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت 15:43; توسط  گلک 


 

                    

 

فکر کن!

اگه گفتی تولد کیه امروز؟!

البته کمی تا حدودی تابلو شده قبلا!

تولد انت.

فکر می کردم که برگشته باشه تا الان و بتونیم یه تولد حسابی واسش بگیریم.

الانم، خب من تبریک می گم و کیک هم می ذارم.

ولی شمع و کادوها باشه واسه وقتی برگشت.

نمیشه که شمع ها رو خودمون فوت کنیم خب!

امیدوارم هرجا هست خوب باشه

و امیدوارم که هرچه زودتر دوباره توی جالیز کامنتای خوشگلش رو ببینم.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم تیر 1386ساعت 12:21; توسط  گلک 


 

زمانی که نمی گذرد،
منی که نمی میرد،
تویی که نمی آید.
تثلیث هر روزه من این است!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم تیر 1386ساعت 15:43; توسط  گلک 


 

تمام تنم پر از خار شده است!
پر از زخم
و خون
و درد.
در آغوش گرفتنت،
 مرا به این روز انداخته است!

 

+ نوشته شده در  شنبه دوم تیر 1386ساعت 11:47; توسط  گلک