لبخندهایش به حالت تعلیق درآمده است
از وقتی تکرار
شادی هایش را حلق آویز کرده!
+
نوشته شده در جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 20:16; توسط گلک
|
پنجره را باز می کنم به امید رهایی.
سرم که به میله های پشتش کوبیده می شود
باور می کنم
که تا همیشه
میان این چهار دیوار
خواهم ماند!
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 19:50; توسط گلک
|
از دست هایم بخار سرد بیرون می زند.
پتو را دور تنم می پیچم.
بخار سرد
تمام تنم را احاطه می کند.
چشم می بندم.
پلک هایم بخار می کند.
صورتم خیس می شود
از میعان بخار های سرد.
هر سال تابستان که می شود
چارچوب روزمرگی هایم
همین گونه تبخیر می شود!
+
نوشته شده در دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعت 20:52; توسط گلک
|
گیجم.
فکر را جمع می کنم
می ریزمش در ظرفی
و می گذارمش روی میز.
باشد برای بعد.
فعلا به شعری بی طرح و وزن
بیشتر نیاز دارم تا آن!
شعری با صدای تو!
++++++++++++++++
* بهانه ها / قیصر امین پور.
+
نوشته شده در سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 22:17; توسط گلک
|
چیزی خرد می کند.
نمی دانم چه!
خودش که می گوید
طناب.
نمی خواهد تاب کودکی اش
تعلقی به شاخه پیدا کند!
من ولی
فقط
عادت می بینم زیر چاقویش!
+
نوشته شده در دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 23:26; توسط گلک
|


