قرقره را برمی دارم.
سوزن را نخ می کنم.
نخ بی رنگ
و سوزن نقره ای!
باد را می دوزم به پنجره.
تابستان ها پرده گرمش می شد!
زمستان که بشود
قرقره را می پیچانم
باد رها می شود و پخش.
همه جا سرد می شود!
گیلاس ها را آویزان می کنم به نخ بادکنک
و رها می کنم آن را.
از وقتی چیده بودمشان
مدام دلتنگ بودند
حتی داشتند کپک می زدند!
گفتم هوایی به سرشان بخورد
هم ارتفاع هوای شاخه!
دیوارها را رنگ کرده ای.
یکی را راه راه
یکی را چهار خانه
یکی را ساده
و روی دیگری گل های ریزی کشیده ای!
می گویی
بسته به حالم تکیه می کنم به دیوارها!
مثلا وقتی به تو فکر می کنم
اغلب به دیوار ساده تکیه داده ام!
و وقتی با تو حرف میزنم
به دیوار چهار خانه.
پشت به دیوار گل دار گریه می کنم
و دیوار راه راه همراه شعرم است!
دست می کشم به دیوارها
و سعی می کنم
فلسفه جنسشان را بفهمم!
0000000000000000000000000
پس نوشت:
از اونجایی که شب عیده
شما دست به قلم مو نمیشین؟!
۱. نترس!
می خواهم مخفی ات کنم لای کتاب هایم.
شعری تو!
پیدایت نمی کنند!![]()
۲. آرام برو!
نگاهت لب پر نزند روی سنگفرش ها که دیگر
خیابان از باران خیس نمی شود!![]()
۳. پیدا شد!
از ناپیدای گیسوان رنگین کمان.
کجا به زمین می رسی؟![]()
۴. تولدت مبارک.![]()
شعرهای بارانیت، همیشه پر از رنگین کمان....![]()

پ.ن:
نشانی را باد از دستم ربود.
به رودخانه که رسیدم
همه ماهیان مهاجر
خلاف جهت دریا شنا می کردند!
![]()
![]()
![]()


