تبليغاتX
مترسک آبپاش به دست

 

1.

      کاغذ تقویم را با دلخوری عوض می کنم.

اگر دست من بود،

می خواستم همیشه،

گذشته حضورت باشد!

 

 

2.

     بی قراری تقویم؛

نمی دانم به خاطر بیتابی هواست

یا حوایی که منتظر است!

کجا مانده ای آدم؟!

 

3.

با حوله خشکش کردم!

چیز بهتری پیدا نکردم خب!

همه کلماتش پخش شدند.

قرارها و روزهای مهم هم.

خوب شد دیروز تولدت بود.

اگر فردا بود که....!

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 10:4; توسط  گلک