گلک:![]()
جمعه 24 شهریور1385 ساعت: 18:51 توسط:گلك
خوب شد ما جرای آجر رو فهمیدما. من هنوز مث قرن پیش زنبیل میذاشتم!
ملیکا جان : اونجایی که خشک و بی آب و علفه ، اسمش کویره یا بیابون. اونجایی هم که برنج توش می کارن ، تو شمال اسمش شالیزاره. جالیز جاییه که اصولا توش جالی می کارن. حالا جالی چیه: هندونه و گوجه فرنگی وخیار و خربزه و از این جور چیزا . می دونی این جالیزار افتتاح کردن ما بر میگرده به همون مسائل مالی . بودجه نداشتم باغ کیوی بزنم با کلاس باشه، مجبور شدم با همین جالیزار بی کلاس کنار بیام! چی کار کنیم دیگه زندگی سخته!
در مورد مفهوم نوشته هام هم غصه نخور ، یه مدت اینجا بگردی بی ربط ترین چیزا رو هم فلسفی تفسیر می کنی گلم!
عاطفه جان مرسی که به فکر آبپاشی این جالیز هستی . من تا حالا فکر میکردم شما فقط شخم زدن راست کارتونه!
جمعه 24 شهریور1385 ساعت: 18:52 توسط:گلك
یادم رفت بگم که آنت _ گرچه فعلا نیست_ ولی علاوه براینکه جای مادر بزرگ ما س، گل این جالیزه ، نه کلاغ!
جمعه 23 شهریور 1386 توسط :گلک
چی بودی و چی شدی تو دختر! شیطنتت جالب بود واسم الان که داشتم کامنتات رو نگاه می کردم!
فکر کنم بزرگترین شیطنتت زدن همین جالیز بود!
چه جوری جرات کردی جلوی آقای مهندس در بیای؟!
ولی شیطنت خوبی بود!
دوستای خیلی توپی پیدا کردی. شخم زدن و آب پاشی یاد گرفتی...
بزرگ شدی رفت دختر!
یادته یه بار که بینا بعد از چند هفته اومده بود، واست نوشت احساس می کنم بزرگ شدی؟!
خودت هم احساس کرده بودی قبلا! باورت شد ولی اون موقع!
فکر کنم شبایی که بعد از خوردن یه عالمه دوغ وسط جالیز، یه کم اون طرفتر از مترسک خوابیدی، آدمت کرده!
می دونم خودت می دونی، ولی دلم می خواد بگم بهت که:
جالیز واسه تو فقط یه وبلاگ نیست که مزخرفاتت رو توش منتشر کنی!
مواظبش باش!
...


