هیزم ها را قبلا شکسته ام.
روی تنه درختی می نشینم
و تکه تکه
در آتش می اندازمشان.
بوی سوختگی چیزی به غیر از چوب
نزدیک تر می کشاندم.
چیز شبیه مغزی پوسیده
در آتش می سوزد
...
می گویند مرده ام!
تکه ای از لباسم را نیمه سوخته
کنار خاکسترها پیدا کرده اند!
اما می گویند
آتش بوی کرم سوخته می داده است!
--------------
پس نوشت: دلیلی نداره همه رنگها
هم خونه باشن،توی یه جعبه مداد رنگی!
+
نوشته شده در یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 21:47; توسط گلک
|


