از دست هایم بخار سرد بیرون می زند.
پتو را دور تنم می پیچم.
بخار سرد
تمام تنم را احاطه می کند.
چشم می بندم.
پلک هایم بخار می کند.
صورتم خیس می شود
از میعان بخار های سرد.
هر سال تابستان که می شود
چارچوب روزمرگی هایم
همین گونه تبخیر می شود!
+
نوشته شده در دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعت 20:52; توسط گلک
|

