بی قید قدم برمی دارد.
محو وعده های تاریخ گذشته.
کیفش را در هوا تکان می دهد
به قصد مغز اوهام
و به تلافی مغز متلاشی شده دلش!
وقتی در چاله می افتد هم،
هنوز کیفش را در هوا می چرخاند!
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 14:45; توسط گلک
|


