۱. می خوام تغییر کاربری بگیرم واسه جالیز!
از دست نوشته به خود نویس!
اینم اولین خودنویسمه!
۲. (این کپی- پیسته از کامنت دونی پست موج کال. چون لازمه باشه!)
نبودم یه چند روزی. خیلی غیر منتظره پیش اومد رفتم مشهد.
با بچه های مدرسه م.
برخلاف همیشه که با دوستای خودم بودم و با هم سن های خودم،
و فقط شهد بود توی سفر،اینبار که به عنوان یه بزرگتر با شاگردام بودم،
چنان شهد توام با شهودی گرفتم از خلوص نگاه بچه ها،
که فکر می کنم تا ابد این سفر، و لحظه هاش رهام نمیکنه!
کی میگه طواف حرم، به اشاره چشم نمیشه.
کعبه رو توی حجاز خیلی از چشم ها میشه دید و قامت بست روبروی اضلاعش.
۳. یه نمایشگاه کتاب دلچسب رفتم با یه رفیق همراه.
شهدش این بود که با دکتر پویان – موسس خانه زیست شناسی-
هم کلام شدم چند دقیقه ای رو،
و شهودش چند تا تک جمله ای که گفتم و نگفتم با سید مهدی شجاعی،
و جوابی که گرفتم و نگرفتم توی اطمینان نگاهش!
۴. این یکی شهودش لذت لحظه های عاشقی رو لمس کردن بود
و شهدش وصف این لحظه ها از زبون یه تازه از حرم برگشته...
۵. یه سفر یه روزه داغون هم رفتم با بچه های مدرسه م!
بیچاره مون کردن از شدت لوسی!
مرفه بی درد که میگن همین بود واقعا!
۶. از این به بعد نوع نوشته های اینجا فرق می کنه،
جنسش اما شاید نه!
کلا چه جوریاس؟!


