براي اوني كه هنوز باور نكردم كه باورش كردم! :
1.خط به خط كتاب شعري كه گشوده ام ، تداعي چشم هاي توست!
2.هر بار كه به چشمهايت نگاه مي كنم احساس مي كنم شاعرم!
شايد براي اين كه نگاهت هميشه حرفي براي گفتن دارد.
3.شاعر كه نيستم . گاهي تراوش افكار، مغزم را چسبناك مي كند.
4. بودنت هم - درست مثل نبودنت- فكرم را پريشان مي كند.
5. هنوز پنجره باز است..... !*
_________________
*فريدون مشيري.
پس نوشت: اينو نوشتم كه پنجره فكرم رو واسه هميشه به روي نگاهش ببندم و خيال شاعر شدن رو از سرم بيرون كنم!
+
نوشته شده در شنبه دوم دی 1385ساعت 10:34; توسط گلک


