و ما هیچ وقت به این فکر نکردیم که شاید جایی توی این هزارتوی بی رحم دنیا اشتباه رفتیم که حالا خوردیم به بن بست. هیچ وقت شک نکردیم به فلش های شبرنگ نشون دهنده راه . و نخواستیم دلیل برگشتن اونایی رو که از روبرو میان بپرسیم. همیشه به تک فلشی که برعکس اونای دیگه بوده خندیدیم. نپرسیدیم از خودمون که نزدیکی به "پایان" چه ربطی داره به دوری از "آغاز". به ذهنمون نرسیده که ممکنه مسیر زندگی یه مارپیچ تودرتو باشه . طوری که در همه لحظه های عبورت از این مسیرفاصله ت از آغاز و پایان یکسان باشه.
معمولا اطمینان داریم: من همه تلاشم رو کردم. چرا به نتیجه نرسیدم؟
و در مقابل سردرگمی سکوتی که در جواب می شنویم دنبال مقصر می گردیم. اسم مقصر رو می ذاریم "قسمت". یا می گیم: خدا نخواست.
و بیشتر وقتا غافلیم از اینکه نسخه رو اشتباه پیچیدیم . یا در صورت درست بودن نسخه دارویی که به صورت همزمان و به تجویز یه ناوارد مصرف می کنیم تاثیر منفی روی داروی اصلی گذاشته.
برای همین بعد از یه مدت دوباره می رسیم به تکرار و بی وزنی تکرار گیجمون می کنه.
با خودمون می گیم: یعنی این جا همون جای اوله؟!
و بعد به خودمون دلداری می دیم که: نه. اینجا فقط یه خرده شبیه اون جاست!
پس نوشت: مطمئن باشیم همیشه یه فرشته با یه سبد پر از آرزوهای ریز و درشتمون آخر مسیر عشق منتظر رسیدن ماست. وقتمون رو با بیراهه ها و خرگوش های کنار جاده تلف نکنیم!
***************************
پ.ن : شما بردین . " مجرم" محکوم شد به موندن تو این جالیز!![]()


